تبليغاتX
سلام آخر

























سلام آخر

حالا كه كارمان به خط و نشان كشیده و
سكه های دو رو
میانه ی ما را گرفته اند
رفیق من!
بنداز و قبول كن
ما شیرهای دست آموزی بودیم
كه به دست های باختن، عادت كرده  بودند
نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 19:28 توسط ستاره درخشان|

سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟
کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست؟
یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 21:51 توسط ستاره درخشان|

من می بافم … او نیز می بافد …

من برای او کلاه تا سرش را گرم کنم

او برای من دروغ تا دلم را گرم کند . . .!!!
__________________
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 21:45 توسط ستاره درخشان|

سرانگشتانم که می سوزد ...



یعنی وقت ِنوشتن از تـــوست


بــیــــا در خـــیـــالــم


آرام بنشین ...


مــــی خــواهـــم صــدای ِ نفس هــــایت را


بنویــــســـم..........‬
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 21:42 توسط ستاره درخشان|

آرام به شانه ام می زند و می گوید:

آفرین ؛ تنهایی که ترس ندارد ...


بعد آرام آرام دور می شود ...


نمی فهمد که من از نبودن خودش می ترسم ، نه تنهایی..!!! 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 22:51 توسط ستاره درخشان|

گاه گاهی دل من دوست دارد که  برای تو فقط تنگ شود ...

می زند شور دلم گاه برای تو فقط ..

دوست دارد نگرانت باشد و برای گذر از هر خطر و حادثه ای دیدبانت باشد ...

تو ولی راه به دشواری دل من می بندی ..

بی خبر می گذری و به دلتنگی من می خندی ...

 

نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 22:52 توسط ستاره درخشان|

 

پسرکی دو خط موازی روی تخته سیاه کشید...! خط اولی به دومی گفت

 ما می توانیم زندگی

خوبی داشته باشیم ... دومی قلبش تپید و لرزان

گفت : بهترین زندگی؟! ... در همان لحظه معلم

بلند فریاد زد : دو خط موازی هیچ گاه به هم نمی

رسند و بچه ها نیز تکرار کردند دو خط موازی هیچ

گاه به هم نمی رسند مگر این که یکی از آن ها

برای رسیدن به دیگری خود را بشکند

نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 22:46 توسط ستاره درخشان|

سکوت که کرد دلم آتش گرفت...

فهمیدم لب از هم وا کند

"غزل خداحافظی" را میخواند!

نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 22:34 توسط ستاره درخشان|

خبر از عاشق درمانده كجا؟؟؟

خبراز درد كجا؟؟؟

من تورا در شعرم من تورا در افق افكارم

بردمت تا مجنون بردمت تا فرهاد
 
و تو آسان همه را پس گرفتي از من

به نگاهي سنگين !!

نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 22:25 توسط ستاره درخشان|

وعده کردم که به تو سر نزنم
برسم تا دم در در نزنم
قول دادم به غزل های خودم
زل به چشمان تو دیگر نزنم
مطمئن باش خیالت راحت
گله ای از تو به دفتر نزنم
این چه رسمی است که باید یک عمر
حرف خود را به تو آخر نزنم
برو ای عشق برو تا اینکه
روی دستان تو پرپر نزنم

 

ax-Gerye-Shabaane.jpg

 



نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 21:27 توسط ستاره درخشان|


آخرين مطالب
» خط و نشان
» سالها رفت .....
» من می بافم ...
» بیا در خیالم
» میترسم
» گاه گاهی
» دوخط موازی ......
» سکوت....
» خبر از عشق کجا؟؟؟؟
» وعده کردم .....

Design By : Pichak